تبليغاتX
در کعبه ی ما جنگ رسیدن به خدا نیست

تا جایی که یادم می آد عادت نداشتم خاطره ای رو فراموش کنم یا گذشته ایی رو پاک کنم.

تمام خاطرات و گذشته من برام قابل احترامه چون اگه اونها نبودند من الان اینی که هستم نمیشدم

اشو و این وبلاگ و طرفدارانش قسمتی از زندگی و خاطراتم رو تشکیل دادند پس نمیخوام حذف یا انکارش کنم.

همه ی پله ها برای رسیدن به هدف لازم بودند

دین و اشو و عرفان....همشون

" هر جاییکه فکر کنی به هدف رسیدی دقیقا همونجایی هست که داری درجا میزنی "

(هنوز عین آدمهایی که فکر میکنن چیزی بلدند دارم کلید طلایی میدم! خب یه کم طول میکشه که باور کنم آدم نیستم!و چیزی هم نمیفهمم)

هیچ کس به کمک من یا جوابم نیاز نداره میتونید از خود خدا بپرسید و خواهید دید که اگر هوشیار و بیدار باشید خدا هیچ سوالی رو بدون جواب نمیذاره حتی اگه شما سوال رو فراموش کرده باشید!

در شان اشو و خاطرات و گذشته ام نمیبینم که بخوام این وبلاگ رو مثل وبلاگهای دلنوشته یا دستنوشته شخصی بکنم که یه مشت آدم بیکار نوشته های بیهوده یه آدم بیکارتر رو میخونن.

بنا به دلایل سیاسی و امنیتی و حکم اعدامی که لای پرونده منه نمیشه یه نفس راحت توی این وبلاگ کشید پس این وبلاگ رو به حال خودش میذارم تا برگی از دفتر خاطراتم باشه ولی هیچ وقت مطلب جدیدی بهش اضافه نمیکنم.

هر ماه هم وبلاگ رو چک میکنم

گاهی رهگذری نظری به وبلاگ ما میندازه و ممکنه هوس کنه که چیزی به یادگار بنویسه در این چند برگ از دفتر خاطرات من.

خوش گذشت

خداحافظ

+ نوشته شده توسط سانیاسین در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 16:15 |

با سلام

رای نهایی من در مورد ادامه کار این وبلاگ کاملا منفی است.

و این وبلاگ به زودی یا با تغییر مدیریت روبرو خواهد شد و یا کلا حذف خواهد گردید.

هیچ مطلب جدیدی اضافه نخواهد شد چون حرف جدیدی نیست.

با تشکر از تمام کسانیکه رای بر ادامه کار وبلاگ دادند ولی تصمیم نهایی من چیز دیگری بود.

+ نوشته شده توسط سانیاسین در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 10:12 |

با عرض تبریک و تهنیت به دشمنان عزیزم !

از تمام کسانیکه وبلاگ مرا مطالعه میکنند خواهشمندم در این نظر سنجی شرکت نمایند.

آیا موافق به ادامه فعالیت این وبلاگ هستید یا خیر؟

لطفا نظرات خود را با ذکر دلیل اعلام کنید.

این نظرسنجی تا پایان تابستان ادامه خواهد داشت

هر نظر منفی سه نظر مثبت را باطل خواهد نمود!

نتایج این نظر سنجی اواخر تابستان اعلام خواهد شد.

با تشکر

سانیاسین خوش خیال

+ نوشته شده توسط سانیاسین در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:16 |

اشو

اين وبلاگ براي پاسخ به انسانهاي متفكر و ...!!؟

دوست عزيزم، وبلاگت را ديدم! نظر خاصي نميتونم بدم ولي تنها توصيه ام به شما اين است كه داري دچار توهمات ميشي و با اين فرضيه ميتوني خودت را توجيه كني كه من هيچ نميدانم و...! بهتر است به جاي ارشاد و پاسخ به سوالات ديگران، انرژيت را تلف نكني و آن انرژي كه صرف به ديگري ميكني را صرف متحول ساختن وجود خود كني! عجله نكن ! سعي كن اول خود به جايي برسي و اطراف خودت را روشن كني، سپس مردم اتوماتيك وار به سويت جذب خواهند شد. اين بازي ذهنت است؛ از آن آگاه و هشيار باش و اين مرحله را هم رد كن...
نور باشد

 

با سلام خدمت شما دوست عزیز.

شما اولین کسی نیستید که این حرفها را زده اید پیش از شما هم عده ی زیادی سعی کردند ایمان مرا نسبت به کارم از بین ببرند.

من آدم دقیق و حساسی هستم  شاید چیزهایی را که من در نوشته های اشو میبینم شما ندیده باشید یا برعکس.

اینجا محیطی برای به اشتراک گذاشتن آن چیزی است که از اشو حس کرده ایم.

چرا سعی میکنید چنین فرصتی را از دست بدهید؟

فکر میکنید حرفهایی که من زدم چیزی مخالف حرفهای شما بود؟

فکر نمیکنم شما چیزی بیشتر از لوگوی وبلاگ مرا خوانده باشید وگرنه متوجه میشدید که وجود و سخنان من بی فایده و گمراه کننده نبوده است.

اگر غرض ایراد گرفتن باشد من بهتر از شما میتوانم ایراد بگیرم.

گاهی بعضی از آدمها انسان را مجبور به خودستایی میکنند.

خیلی از آدمهای اطراف من بسیار علاقه مند به هم کلام شدن با من هستند و هر زمان که سوالی برایشان پیش می آید به سراغ من می آیند چون میدانند که من بسیار عمیقتر و حساستر از آنها به اطرافم نگاه میکنم.

در ابتدا من تنها یک مقاله درباره اشو منتشر کردم و سوالات دیگران باعث ایجاد این وبلاگ شد ولی متاسفانه در اینجا گرفتار آدمهای کج فهم و نا سپاس شدم.

برای خودم متاسفم که گفته های بهلول حکیم را در اینجای زندگی خودم فراموش کردم.

بهلول گفته بود : تا از تو سوالی نپرسیده اند جواب نده.

تا از تو جیزی طلب نکرده اند نده.

در برابر چیزی که میدهی مبلغی هر چند نا چیز دریافت کن.

 

حق با شماست من که تا به حال در اینترنت  خصوصا در این وبلاگ با آدمهای متفکر برخورد نکرده ام.

بهتر است من نیز کاریکاتور اشو را بکشم و فیلمش را میکس کنم و به ریش طرفدارانش بخندم.

بگذارید همه ی جهان باور کنند که اشو یک فاسد است نه یک عارف و عرفانش هم بر پایه سکس بنا شده است.

 

اگر همه ی طرفداران اشو با شما هم نظر هستند حرفی نیست.

مخالفت و موافقت خود را با ذکر دلیل اعلام کنند و اگر همه متفق القول بودند من در این وبلاگ شلوارک لاغری میفروشم.

 

+ نوشته شده توسط سانیاسین در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:9 |

سلام سانیاسین
من مجتبي هستم ممنون از جوابتون واقعا كمك كرد
همان طور كه خودتون اشاره كردين من بدون استاد طي طريق كردم
با جستجو در اينترنت به مطلبي برخوردم كه هفت وادي عرفان را از زبان اوشو به نقل از غزالي نوشته بود با اين تفاسير بنده فكر مي كنم ممكنه در وادي چهارم سرگردان شده باشم و وادي چهارم وادي است كه بايد حتما با وجود يك استاد زنده طي شود

البته مطمئن نيستم
در هر صورت امروز حالم خيلي بهتر شده و بيماريم رو به بهبوديه و فكر مي كنم تا يكي دو سال آينده بيماريم خوب بشه
دوست دارم بيشتر با هم آشنا بشيم
لطفا به من ايميل بزنيد

از جوابتون تشكر مي كنم

 

درود بر دوست مهربان و خوب خودم :

نمی توانم شادی ام را از خواندن متنی که گذاشته بودید با کلمات بیان کنم.

به خاطر ناقص بودن کلام مجبورم از واژگان تکراری استفاده کنم.

واقعا مسرور شدم از اینکه فهمیدم حالتان بهتر شده است و خوشحال شدم از اینکه بالاخره به یه دردی خوردم چون کم کم داشتم ایمانم را به کارم از دست می دادم!

امیدوارم هر روز بهتر از روز قبل بشوید که حتما خواهید شد.

هر بار که درباره اسکیزوفرنی مطلبی مطالعه می کردم به یاد شما مهربانم بودم.

بنده هنوز در خودم توانایی طی طریق را نمی بینم ولی خوشحالم که شما راه خود را یافته اید.

مراقب باشید که استاد نما ها را به جای استادهای واقعی اشتباه نگیرید.

در ساعاتی از روز به شدت احساس آرامش و عشق می کنم و امیدوارم اگر استادتان نتوانست شما را به درجه ی انا الحق برساند بتواند به شما آن آرامشی را هدیه کند که تمام مردم خواسته و ناخواسته در پی آنند.

بدانید که رویاندن گیاهان با نگاه و راه رفتن بر روی آب هیچ فضیلت و کرامتی نیست بلکه درست زندگی کردن در بین مردم و عاشق بودن بر بشریت و احمق ندانستن همه ی کسانیکه طی طریق نکرده اند هنر زندگی است!

در مورد ارتباط خصوصی هم که همیشه مخالف آن بوده ام ولی الان وضعیت من و وبلاگم جوری شده که اگر هم بخواهم دیگر نمی توانم هیچ ارتباط خصوصی بر قرار کنم. شرمنده.منتظر خبر موفقیت شما هستم.

 

+ نوشته شده توسط سانیاسین در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 و ساعت 2:40 |

Mr.pit

Az in chi mifahmi………………………………………?hichi.fekr nakonam be in had reside bashi.

 

 

با سلام :

 

@!%&*0]ـ\{ُُُ99:,[+_؟"//×

شما از این چه می فهمید؟

 

ّ«ُــــ،}\[}\})*5&)،^%"1%.//_(+$@8$#

از این چه طور؟

 

هر وقت شما به دو سوال بالا پاسخ دادید من هم به سوال شما جواب میدهم.

و لطفا حتما هم بنویسید که بنده به چه « حد »ی نرسیده ام که شما تصور میفرمایید که به آن دست پیدا کرده اید؟ و در همان « حد » به درجه ای هم  رسیده اید که میتوانید از روی چند خط و جمله کسانی را که به آن « حد » دست پیدا نکرده اند تشخیص دهید؟

من در مورد مفهوم چند نقطه میتوانم یک رساله پنجاه صفحه ایی بنویسم ولی شاید هیچ کدامشان مقصود شما نباشد.

اگر من به هیچ جایی نرسیده باشم ( که نرسیده ام) باز هم خدا را شکر که می دانم نباید با کوچک شمردن و بی ارزش نشان دادن کار دیگران خودنمایی کرد.

اگر دوست ندارید فرضیه های بدتری درباره شما ارائه کنم :

« درست سوال کنید تا درست پاسخ بگیرید »

گرچه افرادی که به این وبلاگ مراجعه کرده اند و پاسخی دریافت کرده اند مگر در مواردی اندک مجدادا ارتباطی برقرار نکردند اما بنده

منتظر شما هستم.
+ نوشته شده توسط سانیاسین در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت 1:9 |

 

CRASH

MAN TAZE WEBETO DIDAM NEMIKHAM PISH DAVARI KONAM

VALI BE NAZARE MAN KHODA HAM KHODESH YEKNO MONTAGHEDE

ON KHALGH MIKONE VA BAD JAHAN RO BE NAGHD MIKESHE

FALSAFE HAMISHE NAGHESE VALI BENAZERE MAN KHILI KAMELTAR AZ ERFAN AST.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سانیاسین در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت 1:0 |

Salam

 man mikhastam bedunam etelaii az komone osho darid man shayad beram poona khube bade marge osho taghir nakarde ??? to sieye be man daryd

 yeki az doosdarane osho bahare...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سانیاسین در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 1:10 |

 

اینبار برخلاف عادت و قانون این وبلاگ نه سوالی برای کسی پیش آمده است و نه من به فکر تفسیر سخنان اشو در مقاله ایی جدید افتاده ام.

علت نوشتن این مطلب برخوردم با کتابی بی نظیر بود که نتوانستم به راحتی از کنارش بگذرم و آنرا به شما معرفی نکنم.

بی انصافی بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سانیاسین در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 0:7 |

princess

 

با نظر آقای کورش کاملا موافقم، شما فقط میتونید سخنان اشو رو نشر بدید نه اینکه فتوا بدید که کتاب‌های ایشون به درد ایران نمیخوره. برداشت شما از سخنان ایشون فقط متعلق به شماست و بس. برداشت و تفسیر شما از سخنان اشو به درد دیگران نمیخوره، اگر غیر از این فکر می‌کنید پس کتاب‌های ایشون رو کامل نخوندین.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سانیاسین در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 و ساعت 21:6 |

«   آفریننده باش نه منتقد   »

 

این جمله را از اشو شنیده و بارها به معنی آن اندیشیده ام  و سعی کردم بدانم چرا اشو منتقد بودن را برنمیتابد و روی آفریننده بودن تاکیدی مضاعف دارد.

مگر شخصی که تا جان یک اثر را نقد میکند به عمق آن پی نمی برد؟

و الان بعد از گذشت مدتها تفکر معنی کلام اشو را در جان خود یافتم.

و در اینجا آنچه را یافتم بازگو میکنم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سانیاسین در دوشنبه ششم آبان 1387 و ساعت 21:38 |

SIR arash


ki gofte niche khodkoshi karde
vaghean vahshatnake
dar zemn har kesi falsafeye khase khodesho dare maskharas intori begin ke harkesi bade va bad amal mikone be oon mizane ke zendegiro doos nadare , ghalbesh siahtare,......................

 

 

با سلام خدمت آقا آرش :

دوست عزیز نیچه خودکشی کرده است.

همینطور همینگوی ، گوته ، شهریار ، نیما یوشیج و صادق هدایت....

لازم به ذکر است که شهریار و نیما تحت تاثیر صادق هدایت تا پای خودکشی رفتند ولی نجات پیدا کردند.

جالب است بدانید که گوته با اینکه یکی از شیفتگان حافظ بود به پیروی از همینگوی اقدام به خودکشی کرد که او هم ناکام ماند.

خب می توان این اپیدمی را به حساب روح لطیف هنرمندان گذاشت.

فکر کنم در کتاب آواز سکوت بود که اشو خودکشی نیچه و همینگوی را مورد بررسی قرار داده بود و علت خودکشی نیچه را اصرار بیفایده او بر روی آزادی انسان می دانست.

و گفته بود نیچه خودکشی کرد تا مرگش در دستان خودش باشد!!!

چون خودش خوب می دانست چیزی در زندگی تحت اراده او نیست.

" هر کس فلسفه خاص خود را دارد "

خب؟!!!

این یکی از جمله های خود من است.پس به آن معتقدم.

ولی برداشت شما از نوشته های من اشتباه است.

فکر کنم خیلی گذری و از روی کنجکاوی یکی از نوشته های مرا خوانده اید.

+ نوشته شده توسط سانیاسین در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 و ساعت 0:32 |

جستجوگر



به نام خالق هستی
با سلام

دوستان عزیز

اگر شمااندکی دقت می کردید در خواندن کتاب های اوشو هرگز دست به این کارها نمیزدید . قصد دلسرد کردنتان را ندارم اما بجای این کارها بروید و درون تان را جستجو کنید و
.....

یکی از دوستان جستجوگر

 

با سلام و درود فراوان خدمت بمب هسته ایی ساخت ایران!!!

من از انتقاد نمی رنجم.

ولی انتقاد سازنده و درست.

شما لطفا اینجانب را از خواب غلفت بیرون بیاورید و بگویید در انتقادتان به کدام کتاب اشو و کدام مبحث استناد می کنید؟

شاید واقعا انتقاد شما درست باشد و کار من اشتباه.

بنابراین خواهش میکنم بیشتر توضیح دهید.

به شرافتم قسم که اگر حرفتان درست باشد سکوت اختیار میکنم!!!

من یک عادت عجیب و غریب دارم.

اگر کسی مرا مثلا "بی شعور" خطاب کند نه ناراحت می شوم و نه او را به باد ناسزا میگیرم و فقط به این فکر میکنم که آیا من واقعا بیشعور هستم؟

شاید واقعا باشم!!!

و اگر به جوابی نرسم از خود شخص می پرسم که کدام رفتار یا عادت من باعث چسبیدن این صفت به من شده است؟!!!

بی صبرانه منتظر پیغام بعدی شما هستم.

+ نوشته شده توسط سانیاسین در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 1:51 |

Zeynab


salam/ morid:to vaghean inja hasti va vojood dari? Ostad osho daryaro neshoon dad   va goft: age man to ro be andazeye tamame ghatre haye in darya doost

nadashtam alan inja naboodam / shoma raje be in dastan chi fekr mikonin?

 

با سلام :

ببینید هر متن و نوشته ایی را می توان به هزاران نوع تفسیر کرد.

یعنی در واقع به تعداد آدمهای روی زمین تفسیر وجود دارد.

اگر این داستان را اشو تعریف کرده است باید به حرفهای قبل و بعد از این داستان توجه کنید تا بفهمید اشو قصد دارد چه چیزی را با این داستان بیان کند.

اگر خیلی اصرار دارید می توانید بگویید این داستان در کدام کتاب اشو است تا من آنرا بخوانم و برایتان توضیح دهم ولی الان هر چیزی که بگویم ممکن است خیلی اشتباه باشد.

+ نوشته شده توسط سانیاسین در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 1:48 |

پدرام

 

با سلام

آیا خود اشو روی اموزهایش و مدیتیشن متعصب نبود؟

هر کسی وقتی به فرقه ای رو میاورد یادر مسیر خاصی قدم میگذارد و برای ان زحمت میکشد خود به خود تعصب به وجود میاید.

برای مثال اشو میگوید حالا خدا مرده است تنها راه ذن است.خوب ایا این تعصب است یا نیست؟

من قصد دفاع از کسی یا فرقه ای یا کشوری را ندارم خود من هم سئوالات زیادی دارم.

مشکل اینجاست که هیچ چیزی کاملا درست یا غلط نیست و شاید هم هست.

برای مثال در یکی از سخنرانیهای اشو شخصی سئوالاتی راجع به افرادی چون گاندی ،هیتلر،مادر ترزا میپرسد و اشو درباره بعضی از انها پاسخهای میدهد که جمعیت را به خنده وا میدارد و در پاسخ به سوال فرد که میگوید چرا این افراد را مسخره کردید میگوید:من خراب کردن مردم را دوست دارم چون تنها با این کار میشود انها را به فکر کردن وا داشت.

بسیار خوب این حرف شاید درست باشد ولی مشکل اینجاست که وقتی مردم شخصیتی را قبول میکنند مخصوصا که ان شخص حالات عرفانی یا مذهبی دارد هر کاری که او میکند را درست میپندارند و فکر میکنند حتما درست میگوید.و این به ان دلیل است که فکر میکنند او چیزی را میداند که انها نمیدانند.

فقط میخوام بگم که به جون همدیگه نیفتیدو بر سر این چیزها دعوا نکنید.

 

با سلام خدمت آقا پدرام :

نداشتن تعصب به این معنی است که شما برای هر عقیده ایی پنجاه درصد احتمال خطا در نظر بگیرید ولی شما این پنجاه درصد را به نود و نه درصد افزایش داده اید که در آن صورت زندگی و تفکر ناممکن مینماید.

اگر کسی مثل شیربرنج وارفته عقایدش را برای شما بازگو کند حاضر هستید عقایدش را بپذیرید؟شما به این فکر خواهید کرد که این شخص خودش هم از عقایدش مطمئن نیست.

محکم حرف زدن دلیل بر متعصب یا متحجر بودن نیست.انسانی که عقیده ایی دارد که هیچ انسانی با هیچ منطقی نتوانسته است آنرا نفی کند محکم و استوار سخن میگوید.

مسئله "حرف حساب جواب نداره"است.

چون اگر حرف حساب جواب داشت به جای جمع کردن کتابهای اشو کتابی ضد اشو وعقایدش می نوشتند!!!

اشو هم اینرا خوب میداند به خاطر همین چهارنعل می تازد و باک ندارد.

این جمله که اکنون خدا مرده است را در یکی از کتابهای اشو خوانده ام ولی دقیقا مبحثش یادم نیست ولی مطمئنم که این مبحث را اشتباه متوجه شده اید چون مطمئنم برداشتم از این جمله خیلی بهتر از برداشت الان شما بود.

مردم عادت کرده اند مشکلات و بدبختی های خود را یا به گردن موجود موهومی به نام دولت بیندازند یا خدا.

جریان آن لطیفه را شنیده اید که مردی شبانه روز دعا میکرد که در قرعه کشی بانک برنده شود ولی حساب باز نکرده بود؟این وصف حال مردم ماست.

آن مبحث را دوباره از ابتدای فصل بخوانید ولی اینبار دقیقتر.

شما کاری به مردم و کار آنها نداشته باشید.مردم ممکن است کارهای اشتباه زیادی بکنند شمایی که اشو می خوانید به این بت پرستی ها بها ندهید.برای مردم همه چیز یا سیاه است و یا سفید.

مردم رنگی به اسم خاکستری نمی شناسند.

یا کسی را آنقدر قبول دارند که کارشان بوی بت پرستی میگیرد و آن فرد را به عرش اعلا می برند یا کسی را به هیچ عنوان قبول ندارد و آن فرد را به خاک سیاه میزنند.

در یک کلام تعادل ندارند.

جمله ی آخرتان جالب بود.کلی خندیدم.

ببینم شما اینجا دعوا می بینید؟ما گیس کشی راه انداخته ایم؟

+ نوشته شده توسط سانیاسین در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 1:46 |

امير

 

پاسخ به سوال توحيد و جواب گلنوش

تا آنجائيکه به حقيقت مطلق مربوط است در دسترس همه است، موضوع ساده دل بودن يا ساده دل نبودن نيست و اين بيانيه که حقيقت در دسترس ساده دلان است اندکي کم خردانه به نظر ميرسد. آنچه حقيقت است در دسترس است، ولي موضوع قابل اهميت، دريافت حقيقت است. دريافت حقيقت مقوله اي متفاوت است که به هوش و عشق افراد بستگي دارد. و در اينجا واژه ها اندکي موش ميدوانند. مثلا دريافت حقيقت به معناي به دست آوردن آن نيست ولي سوء تفاهم هميشه وجود دارد. حقيقت دريافت کردني و تجربه کردني است ولي معنا کردني و به دست آوردني نيست. اگر براي تو (توحيد) به دست آوردن است که اهميت دارد چيزي عايدت نخواهد شد، ولي اگر تجربه و دريافت را ميخواهي بايد مکاشفه گر باشي، در جهان هستي پرسه بزني و با هوشياري و بي ذهني پديده ها را مشاهده کني، در اينجا بايد با جهان مراقبه آشنا شوي و آن را فرا بگيري و هر تجربه اي را مراقبه نخواني. موضوع اندکي سخت است براي همين است که به آن رياضت ميگويند ولي اين رياضت خود آزاري نيست کنار نهادن دنياي ديوانه و همگامي با خرد هستي است. گلنوش راست ميگويد، فلسفه را کنار بگذار و کمي در لحظات پيش روي خودت شيرجه بزن

 

با سلام خدمت آقا توحید :

این جوابیه دوستتان آقا امیر است که به دلیل زحمتی که کشیده اند برایتان در وبلاگ گذاشتیم.

امیدوارم خود آقا امیر از چیزی که نوشته اند سر در آورده باشند چون من که چیزی نفهمیدم.

آقا امیر هم مانند من انسان پراکنده گویی هستند.

امیدوارم هزار سوال دیگر به سوالتان اضافه نشده باشد.

آقا امیر با اینکه در آخر نظر مرا تایید کرده اند ولی فلسفه بافی را کنار نگذاشته اند!!!!

این هم یک فلسفه بافی آنهم از نوع لانه زنبوری اش ، خدمت شما!!!!!

به هر حال شاید شما دو تا فیلسوف معاصر حرف همدیگر را فهمیدید.

من که رفتم به سوال دیگران جواب دهم!!!

+ نوشته شده توسط سانیاسین در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 1:45 |

 

 

salam man rahil hastam .ye soal rajebe yeki az matalebe osho daram osho gofte ke beheshto jahanami vojod nadare padasho azab to hamin 2nyas .pas taklife kesayi ke beheshoon zolm shode chi?

 

 

درود خدمت شما دوست عزیز با این نام زیبایتان :

اشو می گوید بهشت و جهنمی وجود ندارد نه اینکه دنیای دیگری وجود ندارد و همه چیز محصور به همین دنیاست.شما باید سخنان اشو را درباره ی تناسخ بخوانید.

آنچیزی که من طی جلسات احضار ارواح فهمیدم این است که روح هر انسانی بعد از مرگ حدود 7 دنیا یا بیشتر را سپری میکند.در دنیای صفر ارتباطش با ما بسیار نزدیک است ولی در دنیای 7 ارتباطی بسیار ضعیف وجود دارد.

شخصی که تازه فوت شده است در دنیای صفر است ولی شما نمی توانید شخصی را که 70 سال پیش مرده را احضار کنید چون دیگر حتی در دنیای 7 نیست.یعنی ما هرگز نتوانستیم شخصی را از دنیای مثلا 8 یا 9 احضار کنیم.حالا یا 7 دنیا وجود دارد یا اینکه بیشتر از 7 دنیاست ولی ارتباطش با دنیای ما ممکن نیست.

نمی دانم چقدر طول می کشد تا روح انسان از دنیای صفر به دنیای 7 برسد ولی فکر میکنم با توجه به نظریه "21 گرم" برای افراد مختلف متفاوت است.

از نظر اسلام روح انسان در همان دنیا جاودانه است و باقی می ماند ولی از نظر اشو دوباره به بدن دیگری باز میگردد.و این روند آنقدر ادامه پیدا می کند تا شما به سامدهی رسیده و زوربای بودایی شوید.یعنی به عبارت ساده تر کامل شوید.اشو معتقد است هر انسانی به صورت بالقوه کامل است و تنها باید این بالقوه را بشناسید و به بالفعل در آوریدش.

سخنان اشو را درباره ی تناسخ بخوانید اگر باز هم سوالی برایتان پیش آمد جواب میدهم.

مطالعات من در این زمینه هنوز کامل نیست و باید چند کتاب بسیار قدیمی را بخوانم که خواندنش بسیار سخت است و معلوم هم نیست قابل استناد باشد.و ابهامات زیادی هم در مورد شخصی که احضار می شود وجود دارد.اینکه آن شخص روح است یا جن،همزاد یا شیطان!!!

ولی من معتقدم حق مظلوم از ظالم گرفته می شود چه مظلوم بداند و چه نداند.

خود اشو قبل از اینکه در کسوت اشو به دنیا بیاید یک راهب بوده است که به قتل می رسد پس خود اشو هم جزو همان مظلومی بوده است که شما درباره آن حرف میزنید.

او مظلومانه به قتل رسید و در کسوت اشو متولد شد.به نظر شما حقش پایمال شد؟!!!

+ نوشته شده توسط سانیاسین در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 1:44 |

توحيد

حقيقت مطلقه در عالم در دسترس هر ساده دلي قرار ميگيرد يا خير؟

 

با سلام:

در اینجا به سوالات فلسفی جواب نمی دهم.

یا به زبان ما صحبت کنید و سوالتان را درست و با توضیح کافی بپرسید یا بیخیال شوید.

اعتقاد شخصی من بر این است که هر فردی دارای یک فلسفه ، منطق و دایرة المعارف خاص خود است.

فلسفه ی دیگران را نشخوار نکنید به دنبال فلسفه ی خود باشید.

افلاطون با آن عظمت و تمثیل غارش با برده داری موافق بود و نیچه خودکشی کرد.

همیشه از اینکه می دیدم افرادی مانند سقراط و افلاطون و ارسطو و... تمام عمر خود را صرف نشستن و پیچیده کردن چیزهای ساده کرده اند(آنهم به اسم شناخت) حرص می خوردم.

بنده بیشتر با سوفسطاییان هم صدا هستم تا با  فلاسفه!!!

+ نوشته شده توسط سانیاسین در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 1:43 |

امیر :

با سلام
در نه سال اخيري که با اوشو و آموزه هاش آشنا شدم و تو اين راه گام برداشتم وقتي صحبتهاي تو رو خوندم اولين باره که يک ايراني رو ميبينم که تا اين اندازه دقيق و گيرا و متعادل در اين طريق پا گذاشته و تجربه خودشو بازگو ميکنه. تو اين دنياي ديوانه اولين باره که احساس و کلام خودمو در کلام تو ميبينم و از اين بابت خوشحالم. دوست دارم کتابها و منابعي که داريم رو در اختيار هم بگذاريم و شايد در حالتي دلپذير تر در اين باره هم کلام بشيم و به رشد هم کمک کنيم. اگه تمايل داشتي باهام تماس بگير

 

با سلام خدمت شما  :

از خواندن نوشته ی شما خوشحال شدم.راستش من دقیقا همان انسان یک چشمی هستم که در شهر کوران پادشاه است.اگر به شهر بینایان سفر کنم روشندل تلقی خواهم شد.

من منبع خاصی از اشو ندارم به جز کتابهایش(که کامل نیست)و دو کتاب سانسور نشده که در سایت قرار دارد.من حتی سابقه ی آشنایی ام با اشو از شما کمتر است و مطمئنم کتابهای بیشتری از من خوانده اید ولی خب به قول خودم : کمیت مهم نیست کیفیت مهمه.

منظورتان را از جمله ی آخر درست نفهمیدم. هیچ نیازی به برقراری ارتباط شخصی نیست هر سوالی که داشتید همینجا بپرسید با کمال میل پاسخ می دهم فقط خصوصی و شخصی نباشد.

+ نوشته شده توسط سانیاسین در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 1:42 |

سعید :

سلام خوب هستید؟

1-آیا خودتون به  کارهایی  که اشو گفته عمل میکنید؟  

 2_بهترین واثر گذارترین کتابی که از ایشان خوانده اید چیه(لطفا تنها یک کتاب)

 

با سلام خدمت آقا سعید :

1) راستش اشو دفتر و دستکی ندارد یعنی رساله ایی صادر نکرده است که جماعت اینکار را بکنید و اینکار را نکنید چون خوب می داند در آخر چه آش دوغی نصیب نسلهای بعد خواهد شد و دیگر قوانین تحریف نشده ایی باقی نخواهد ماند.باز خوب است که ما جزو نسلهای بعد نیستیم و با اشو معاصریم وگرنه معلوم نبود چه اراجیفی را به اسم اشو به خورد ما می دادند.

هر جنبشی از صفر به صد و دوباره از صد به صفر خواهد رفت بنابراین پیام اشو و تمرین اشو آگاهی و در لحظه بودن است.

اجازه بدهید از فرصت استفاده(یا سواستفاده) کنم و کتاب "قلعه حیوانات" نوشته ی "جورج اورول" را به همه معرفی کنم.با خواندن این کتاب به درستی متوجه روند صفر تا صفر خواهید شد.

اگر چاپ قدیمی آنرا پیدا کنید عالی است چون کتاب چاپ جدید آن سانسور شده است البته موارد سانسور شده زیاد نیست همش نصف کتاب را سانسور کرده اند!!!چیز زیادی نیست که!!!

من هم سعی می کنم تا جاییکه می توانم آگاه و بیدار باشم.به این سوال جواب دادم ولی لطفا دیگر سوالات خصوصی و شخصی نپرسید.متشکرم

2) به سوال دوم شما هیچ سانیاسینی نمی تواند پاسخ دهد چون هر بار کتابی از اشو را می خوانید می گویید این بهترین کتاب اشو است ولی این تفکر تنها تا خواندن کتاب بعدی دوام دارد و همینطور الی آخر.

در حقیقت تمام کتابهای اشو بی نظیر هستند.اگر کتابی را معرفی کنم واقعا در حق بقیه بی انصافی کرده ام و دروغگو خواهم بود.اگر اولین بار است که سراغ اشو می روید فقط می توانم توصیه کنم به عنوان اولین کتاب ، کتاب"ضربان قلب حقیقت مطلق" را نخوانید چون کتاب سنگینی است.

+ نوشته شده توسط سانیاسین در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 1:41 |

با سلام خدمت خانم اکبری عزیز :

متن نوشته ی شما به دلیل بی دقتی و شتابزدگی حذف شد و من فقط موفق شدم یکبار آنرا بخوانم.عفو کنید.

نوشته بودید باعث شده ام مطالب کتابهای اشو را بهتر بفهمید.خیلی خوشحال شدم که به دردتان خوردم.متشکر و ممنون از لطفتان.

در مورد پیدا کردن آن کتاب اشو که حتی اسمش یادم نیست باید بگویم که من نه کتابفروشی دارم و نه انتشاراتی کلا در مورد نحوه پیدا کردن کتابها نمی توانم به کسی کمک کنم.

باز هم از لطفتان ممنونم و بابت پاک شدن نوشته تان عذرخواهی می کنم.

+ نوشته شده توسط سانیاسین در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 1:39 |

kourosh

salam

man ba in harfe shoma ke dar iran bayad ketabhaye osho jam avari beshan mokhalefam.osho yek ostade kamel hast va sokhananesh kareshono mikonan.be ghole khodesh ye hozore.in ma hastim ke mitonim az in hozor bahremand beshim ya na.hame chiz be ma bastegi dare.kari ke shoma bayad anjam bedin faghat enteshare sokhanane osho hast hamon tory ke gofte be hamon shekl bedon hich analiz va tajzie va tahlili.khahesh mikonam faghat sokhanane ishono nashr bedin va bas

 

با سلام و خسته نباشید!خدمت دوست خوبم:

چیزی را که می گویم تصور کنید:

کشوری یک میلیون جمعیت دارد.از بین این یک میلیون صد نفر دارای بهره هوشی200 هستند و بقیه افراد بهره هوشی100 دارند.تمام کتابهای درسی و غیر درسی در این کشور مناسب بهره هوشی 200 نوشته شده و تدریس می شوند.

فکر می کنید چه اتفاقی می افتد؟

این من نبودم که فتوا دادم کتابهای ذکریا رازی را بسوزانند.من فتوا نداده ام که باید کتابهای اشو را جمع کنند چون قبلا این کار را کرده اند و نظر من یا شما را نپرسیده اند و منتظر فتوای من نبودند.

کتاب اشو به دست چه کسانی می رسد؟من درباره ی ایران و ایرانی حرف میزنم پس فکر خود را روی برره متمرکز کنید نه روی سوئد!!!

مقاله ایی درباره انواع خشونت(جسمی،کلامی،جنسی،روانی،مالی و...) می خواندم.چیزهایی خواندم که از تعجب خشک شدم.طبق آمار رسمی که درباره میزان خشونت در اقصی نقاط ایران چاپ شده بود در تمام انواع خشونت بندرعباس در بالاترین میزان خشونت قرار داشت و صدرنشین بود!!!!فکر میکند چرا؟

 « تعصب »

اشو : تعصب دیوانگی است و دیوانه هم متعصب است.

گرفتاری ما این است که افراد متعصب به تعصب خود مفتخرند!!!

می توانید تصور کنید در کشوری اسلامی،متعصب و خشک چه برداشتهای غلطی درباره ی حرفهای اشو صورت گرفته است؟فکر می کنید کتاب اشو تنها به دست عقلا و روشنفکران می رسد؟فکر می کنید ما در ایران مجنون جنسی نداریم؟

اشو می گوید دروغ است که نیاز به تکرار دارد ولی حقیقت با یکبار گفتن تا ابد باقی خواهد ماند و در جایی دیگر می گوید من به هستی اعتماد کامل دارم اگر در آنچه که می گویم حقیقتی وجود داشته باشد این سخنان جاودانه خواهند ماند.

پس چرا شما نگرانید وقتی خود اشو نگران نیست؟

حرفهای شما بوی«فرهنگ سازی»می دهد ولی من به فرهنگ سازی در جامعه ایی که مردمش کتاب میسوزانند و حقیقت مطلق را از کتابفروشی ها جمع می کنند هیچ اعتقادی ندارم.

فکر کرده اید اشو برای چه کمون تاسیس کرده است؟تا به حال به این اندیشیده اید که اشو چرا تمام کودکهای نوین را یکجا جمع کرده است؟حرفهای اشو زمانی به حد اعلا ی عمل می رسند که تمام افراد یک جامعه یکصدا و متحد باشند نه اینکه فقط چند فرد کودک نوین شوند و بقیه احمق کهن باقی بمانند.آیا آن کودکان نوین در این دارالمجانین زجر نمی کشند؟

 

تنها منتقل کردن سخنان اشو چه فایده ایی دارد؟فکر می کنید کسی که سالهای سال توسط اطرافیان و جامعه شرطی شده و تمام وجودش عاریه است می تواند تنها با چند کتاب سانسور شده اشو، خود را پس بگیرد؟

من قصد دارم  فرصتی را برای تمام سانیاسینها ایجاد کنم تا اگر در فهمیدن و درک کردن سخنان اشو مشکلی داریم با هم در میان بگذاریم و مشکلات همدیگر را حل کنیم.

بهتر نیست به جای اینکه مرا روی نیمکت ذخیره پرت کنید خودتان وارد بازی شوید؟

به نظر می آید حرفهای زیادی برای گفتن دارید!!!!

من اینجا متکلم وحده نیستم.اگر جوابی به سوال کسی می دهم دلیلش این نیست که بیشتر از همه اشو را می شناسم یا دیگران نمی توانند مانند من جواب دهند.

می خواهم تمام شیفتگان اشو دور یک میز بنشینیم نه اینکه من پشت میکروفون  وعظ و خطابه کنم و دیگران دست بزنند.

همینجا اعلام می کنم که اگر کسی با خواندن جواب من یا سوالات دیگران جواب بهتری به ذهنش رسیده است می تواند آزادانه بیان کند.

من ادعای*اشوی ناطق*بودن نکرده ام.من حرکتی نو را آغاز کرده ام ولی اگر همه مانند شما فکر میکنند می توانند اعلام کنند تا این بخش را بالکل تخته کنیم.

+ نوشته شده توسط سانیاسین در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 1:38 |

osho mos :
mitonam beporsam shoma ta che maghtai tahsil kardin؟

از آنجایی که مشخص نکرده اید طرف صحبتتان چه کسی است هر دوی ما یعنی من و آقای حسینی به سوالتان جواب دادیم.
آقای حسینی امسال کلاس دوم ابتدایی را به امید خدا به پایان رساندند و مهر ماه امسال وارد کلاس سوم ابتدایی می شوند!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من هم تصمیم دارم از مهر ماه امسال به کلاسهای نهضت سواد آموزی که در «بخش» ما دایر شده است بروم و سواد یاد بگیرم.
دوست عزیز از شوخی ما ناراحت نشوید.اینجا باید به سوالات مهم جواب دهیم.
ما عادت کرده ایم چیزهایی از قبیل : سن،جنس،تحصیلات،مقام،ثروت و … را همیشه در جیبمان نگاه داریم تا زمانی که کسی حرف حقی زد با یکی از اینها بکوبیم توی دهانش.
به عبارت ساده تر هنوز به درجه ایی نرسیده ایم که بتوانیم بدون تعصب قضاوت کنیم.
شما به عنوان یک انسان انعطاف پذیر باید به حرف همه(از گدا تا دکترا و از شیطان تا خدا) گوش دهید اگر حرفی که می شنوید درست است آنرا بپذیرید و اگر نادرست است آنرا رد کنید.
به همین سادگی . به همین خوشمزگی

+ نوشته شده توسط سانیاسین در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 2:15 |

ميلي : از شما متشكرم كه اينقدر قدر شناس هستيد ودر صدد شناساندن اشو به مردمان دنيا هستيد . از شما متشكرم . يكي از شاگردان اشو

با تشکر از لطف شما دوست عزیز :
این حداقل کاری است که می توانم بکنم تا دینی را که به اشو دارم قدری جبران کرده باشم در این راه هر کاری که بکنم کم است.
اشو آنقدر عظیم و بی نیاز است که هیچ گاه نمی توان مدیون او نبود.
من به شخصه تا آخرین باری که نفس میکشم به اشو بدهکار خواهم بود.
و این تنها دینی است که به شدت از آن لذت می برم مانند بدهکاری همه ی ما به خدا.

+ نوشته شده توسط سانیاسین در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 2:11 |

مجتبی : با عرض سلام و خسته نباشيد
من يك مدت طولاني به مدت دو سال كتابهاي اوشو را مي خواندم
و بقدري در كتابهاي اوشو غرق شده بودم كه كتابهاي اوشو با من حرف مي زدند يعني با كتاب صحبت مي كردم و كتاب جواب سوالات من رو مي داد ولي درست در موقع اوج ناگهان متوجه شدم كه صداهايي توي سرم مي شنوم صداهاي انتقادي و گاهي اوقات فحش با مراجعه به بيمارستان متوجه شدم كه اسكيزوفرني دارم
من اوشو و خواندن كتابهاي اون رو مسئول بيماري اسكيزوفرني مي دونم و به بقيه هم توصيه مي كنم زياد عميق نشن چون كه ممكنه بيمار بشن

دوست عزیز سلام :
راستش مطلبی را که نوشته اید مرا به یاد زمانی انداخت که شنیده بودم کتابهای پائولو کوئیلو توهم آور است!!!!ولی من با خواندن نیمی از کتابهای او دچار هیچ مشکلی نشده بودم.
با اینکه می دانستم تفکر شما در مورد علت بیماریتان اشتباه است باز هم یکطرفه به قاضی نرفتم و تا نیمه های شب در مورد بیماری اسکیزوفرنی مطالعه کردم.
فکر می کنید اولین جملاتی که دیدم چه بود؟
عامل پیدایش این مرض، هنوز نامعلوم است. برخی نظریه های مربوط به علت پیدایی آن جنبه های ژنتیکی یا توارثی، زیست شناختی)عدم تعادل مواد شیمیایی مغز( و یا عفونت های احتمالی ویروسی و اختلالات ایمنی دارند.
عامل ژنتیک و توارث مهمترین عامل بروز بیماری اسکیزوفرنی بود که در تمام مقالات به آن اشاره شده و تاکید شده بود.
در افرادی که یکی از والدین آنها دچار اسکیزوفرنی باشند احتمال بروز این بیماری 12 درصد و در افرادی که هر دو والدین اسکیزوفرنیک باشند 40 درصد است.
جالب است بدانید که احتمال بروز این بیماری در افرادی که هیچ عامل ژنتیکی نداشته باشند تنها 1 درصد است.

در بیماران اسکیزوفرنیک میزان دوپامین(یکی از انواع نوروترانسمیترها) در مغز بسیار زیاد است ولی هنوز ارتباط این ماده با اسکیزوفرنی ثابت نشده است.

نوروترانسمیترهای دوپامین و نوروآدرنالین در زمان بروز عشقهای آتشین در فرد ایجاد می شوند. دائمی نیستند و ترشح آنها در مغز زمانی متوقف خواهد شد.حداکثر 12 ماه
شاید عشق شما به اشو باعث ترشح دوپامین در مغز شما شده باشد و این موجب بروز اسکیزوفرنی در شما شده است(این نظریه ی خودم بود!!!) در مقاله ها خواندم که افرادی هم برای مدت تقریبا کوتاهی به اسکیزوفرنی دچار می شوند و مجددا بهبود می یابند.

اشتغال ذهنی زیاد به مذهب یا علوم غیبی خودش از نشانه های افراد اسکیزوفرنیک است.

بیماری روانی به این سادگی و تنها با خواندن یک کتاب در فردی ایجاد نمی شود!!!!!!!!!!!!!!
البته به هیچ عنوان قصد ندارم بگویم که شما خدای ناکرده دروغگو هستید ولی خودتان نوشته اید که با کتاب حرف میزدید. پس شروعش از شما بوده است نه از کتاب. یعنی یک چیز«بالقوه» تنها به «بالفعل» تبدیل گشته است.
اصلا شما به این فکر کرده اید که چرا با کتاب حرف میزدید مگر روح اشو در کتابش است که به شما جواب دهد؟
اگر با خواندن کتابهای اشو انسانها دچار توهم و اسکیزوفرنی شوند پس آنهایی که سالیان سال در جوار اشو زیسته اند با شوک الکتریکی هم درمان نخواهند شد!!!!!!بله؟
اسکیزوفرنی یک بیماری بسیار پیچیده با پنج شاخه و انواع مختلف است و نمی توان به این راحتی تقصیر را به گردن یک محرک بیرونی انداخت چون اکثرا محرکهای درونی موجب بروز این بیماری می شوند.
نگرانی من تنها از این است که نکند شما یک تجربه ی عرفانی را به حساب«توهم» پس زده باشید.
من دکتر روانشناس نیستم.روانپزشک هم نیستم.و نمی خواهم به تشخیص دکترتان توهین کنم.
ولی دکترها در هفته حداقل با پنج بیمار اسکیزوفرنیک طرفند و متاسفانه اکثرشان شدیدا عقل گرا و در بعضی موارد حتی ماده گرا هستند و اسمش را «منطق» میگذارند و به آن مفتخرند.
بنابراین وقتی صرف این نمی کنند که بفهمند شما واقعا توهم دارید یا نه!!!!!
(اگر از فردا هیچ کس به روانشناس مراجعه نکند من هیچ مسئولیتی قبول نمی کنم چون همیشه آدمهایی هستند که دچار کج فهمی شوند و این نمی تواند موجب سکوت من شود!!!)
بهتر است تحقیق گسترده تری را درباره این بیماری انجام دهید.
اگر تنها 10 نفر را به من معرفی کردید که با خواندن کتابهای اشو دچار بیماری روحی شده اند آنگاه حرفتان را دنبال میکنم.
اگر سیر و سلوک را بدون همراهی استاد انجام داده اید قضیه کاملا فرق میکند چون اینکار کار بسیار خطرناکی است ولی متاسفانه توضیح کافی نداده اید و قضاوت من نمی تواند قضاوت درستی باشد.
پیشنهاد می کنم از دکتر خود بخواهید در مورد بیماری اسکیزوفرنی توضیح کاملی به شما عرضه کند.
تمام اطلاعاتی را که من در مورد این بیماری کسب کردم شما هم می توانستید به راحتی کسب کنید.
نمی گویم دوباره اشو خواندن را آغاز کنید.در حال حاضر سلامتی شما مهمتر از وجد عارفانه است.
اگر هنوز هم «حس» میکنید کتاب اشو مشکل ساز است به احساس خود احترام بگذارید به هر حال شخصیت و فردیت و ظرفیت آدمها با هم متفاوت است و نمی توان برای همه یک نسخه را پیچید.
در هر صورت از شما به خاطر ارتباط برقرار کردن با من متشکرم.نوشته ی شما و اخطاری که داده اید نشان از دلسوزی شما و قلبی رئوف و مهربان دارد.
با آرزوی سلامتی و بهروزی برای شما دوست عزیز.مرا از حال خود بی خبر نگذارید.
منتظر خبرهای خوب و سرشار از شادی و سلامتی و عشق از شما هستم.

+ نوشته شده توسط سانیاسین در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 2:9 |

با سلام من پویا هستم 24 ساله تقریبا3ماهی هست که باکتابهای اوشو به خصوص ترجمه های جناب خاتمی آشنا شده ام و سعی در عملی کردن آموزشهای اوشو دارم ولی سردرگمی های عجیبی دارم و هیچکس رو به غیر از مقالات اوشو پیدا نمیکنم که در رفع این سردرگمی کمکم کنه و...

 

با سلام خدمت برادر و  دوست عزیز:

راستش دست به قلم شدم که جوابتان را بدهم ولی نمی دانم برایتان چه بنویسم ای کاش واضح تر توضیح می دادید که دقیقا با کجای تعالیم اشو مشکل دارید؟و آیا مشکل شما مختص تعالیم است یا حرفهای اشو را متوجه نمی شوید؟

لازم به یاد آوریست که در مقاله ام متذکر شدم که اشو مانند یک «زبان» است و برای یادگیری این زبان باید از الفبا آغاز کنید و خیلی طول میکشد تا بتوانید به این زبان سخن بگویید.

سه ماه زمان بسیار کمی برای آشنایی با اشو و زبان اشو است و اگر دیوانه هم می شدید تعجب نمی کردم.

این سردرگمی ابتدایی مختص تمام افرادی است که با اشو آشنا می شوند به خصوص اگر تنها وارد عمل شده باشید.

من وقتی چند صفحه اول کتاب اشو را برای اولین بار خواندم با خودم گفتم : این مرد یک بیمار روانی است.

وقتی به اواسط کتاب رسیدم گفتم : کدام احمقی اجازه داده است که کتابهای چنین مجنونی به چاپ برسد؟

وقتی به پایان کتاب رسیدم دریافتم که اشو همان فردی است که قرار است زندگی مرا نجات دهد! و همینطور هم شد شاید اگر اشو نبود من یا معتاد میشدم یا دست به خودکشی میزدم و یا به زندان می افتادم.

کتابش را به شخص دیگری دادم و ابراز کرد با خواندن سه صفحه ی اول کتاب از تمام زندگی بیزار شده است و الان اگر از او بپرسید نظرش درباره ی اشو چیست؟خواهد گفت : او همان کسی است که در پی آن بودم.

اگر اشو شما را انتخاب کرده باشد بهتر است نگران سردرگمی خود نباشید . تا گم نشوید پیدا نخواهید شد!!!!

اگر طاقت ضربات تیشه را نداشته باشید هیچ گاه تندیس نخواهید شد.

آهنی که با ضربات پتک ترک بر میدارد هیچ گاه شمشیر خوبی از آب در نمی آید.

باید مزخرفاتی که سالیان سال در شما ساخته شده است بشکند تا اشو از نو شما را بسازد.

تخریب درد دارد.تخریب آوارگی دارد.تخریب سرگردانی دارد!!!

اشو دائما در سخنرانی هایش در حال سرکوفت زدن است گاهی آشکارا مخاطب را «احمق» خطاب می کند! میدانید چرا؟

چون غرورتان را بشکند و به شما بفهماند که هیچ چیز خاصی نیستید و تصور نکنید خیلی می دانید یا خیلی بلدید.

وقتی اینکار را می کند، زمانی که درباره ی انسان روشن شده و انسان روشن نشده صحبت میکند شما جرئت نمی کنید خود را حتی یک لحظه به جای انسان روشن شده بگذارید و در خود نیاز به هدایت احساس میکنید.

این روشهای خاص و ظریف و نمکین اشو است که کمتر کسی به عمق آنها پی برده است.

اشو خودش اظهار میدارد که : من دیوانه ترین آدم از نوع خودم هستم...آمدن به سمت من نوعی خودکشی است.

پس فکر نکنید اشو همان چهار کلمه ایی است که در کاغذی سفید می خوانید.

اگر قصد دارید سانیاسین شوید به شما هشدار میدهم که این راه بسی سخت و دشوار است و اگر شکی به مقاومت خود دارید از همین ابتدا برگردید.هنوز به اندازه ی کافی فرصت دارید که به روزمرگی برگردید و شتر دیدی ندیدی!!!

اشو : زندگی ترانه نیست ترانه خواندن است.زندگی رقص نیست رقصیدن است.

می خواهید ترانه بخوانید؟ یا تنها می خواهید اعتقاد داشته باشید که : بله...زندگی ترانه نیست ترانه خواندن است.

اشو«ضربان قلب حقیقت مطلق» است.طاقت شنیدن این ضربان را دارید؟

 

تصمیم شما در حقیقت همان تصمیم اشو خواهد بود.

 

در پیغام بعدی تان برایم بنویسید که  چگونه با اشو آشنا شدید؟ و چه چیزی در اشو شما را مجذوب خود کرده است؟

 

با اینکه درخواستتان این بود که از طریق ایمیل با شما در ارتباط باشم ولی از آنجایی که شاید مشکل شما مشکل دیگران هم باشد تصمیم گرفتم جوابتان را در سایت بگذارم امیدوارم از دستم نرنجید و این کار را بی احترامی به خواسته تان تلقی نکنید.

بسیار سپاسگذارم.

+ نوشته شده توسط سانیاسین در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 2:6 |

 

متاسفانه در جامعه عده ی زیادی را می بینیم که از خواندن کتابهای اشو لذت می برند ولی درک درستی از آنچه که می خوانند ندارند یا دچار کج فهمی می شوند یا اشو را به عنوان یک لذت آنی در سرزمین رویاها می پندارند و حضورش را به چند صفحه و ورق محدود میکنند و اشوی استاندارد شده و زرورق پیچ شده ی آنها روی قفسه ی کتابخانه باقی می ماند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سانیاسین در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 1:55 |


Powered By
BLOGFA.COM